|
فروش انواع تکست رپ،پاپ با نازلترین قیمت و بهترین کیغیت در صورت درخواست در قسمت نظرات اعلام نمایید
با تشکر + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 11:30 بقلم: یگانه |
نمیدونم از زندگی چی میخوام.....چرا زندگیم اینجور میگذره.....فقط امیدوارم اخرین پستمو بخونیش.....اره تموم زندگیم....من همه چیو تموم کردم.....واسه همیشه.....اینبار خودم با دستام با حرفام تموم کردم.....نمیخواستم بری....برام عزیز بودی.....اما مجبور شدم....خودتم جای من بودی همین کارو میکردی.....بهم گفتی پام بمون...گفتم نه.......اما میدونم بدون تو هم واسم سخته.....تصمیم گرفتم دوره عاشقیو هرچی پسره خط بکشم......نه مثه قبل....اینبار مردونه......میخوام پات بمونم.....میخوام بگم هنوزم واسم عزیزی.....هنوزم چشم انتظارتم.....بعد اون تلفن ناتمام.....یادته گفتی یگانه؟میای بریم؟....کاش حالا این سوالو میکردی.....هنوزم دیر نیست....هرچند شاید واسه تو دیر باشه.....وجودت....ارامشت....امیدت.....دیگه نیست؟هست؟........کاش فقط یه بار فرصت حرف زدن داشتم......منتظرم......
من واسه همیشه رفتم....دوستان از این وبلاگ......اخرین بارمه...........برام دعا کنید....واسه عزیزم هم همینطور ............امیدوارم خاطرات خوبی داشته باشین........من فقط با عشقم برمیگردم.....زندگیم بی تو سرابه........ تورو میسپرم به دست.....اونی که همیشه تنهاست.....تا دلم نمرده برگرد....اخه بیتوخیلی تنهاست..... میدونم رو حرفم حرف نمیزنی.....من کاری با کسی ندارم.....منتظر خودتم.....زیاد چشم انتظارم نذار.....میدونم میای.........................دوباره اسم قشنگت رو گوشیم......... التماس دعا......بای............. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 11:49 بقلم: یگانه |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 18:40 بقلم: یگانه |
حالم خفن خفن گرفته.....چیز جدیدی نیست....میدونم.....اما این بار بی هیچ دلیلی.....فقط دلهوره....صبح با اینکه گوشیم رو سایلنت بود توهم زدم داره زنگ میخوره شش متر پریدم بالا....اما گوشیمم مثه خودم حالش گرفته بود......بعدم یاد دیروز افتادم.....با ابنکه اتفاق خاصی نبود اما بدجور یگانه رو ریخته به هم......معاون جدیدمون خفن باهام لج کرده....هرروز تا یه ضدحال نزنه ول کن معامله نیست......و این وسط تنها کسی که عذاب میکشه منم........عذابی که خیلی سخته اما چیزی نمیگم تا حداقل خودم بشکنم.......به خدا یکی اینجاست که..................................................... ۱:نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم.....با اینهمه اعصاب خردی درسم نمیشه خوند..... ۲:از وقتی که رفتی زندگیم دیگه سرابه.....با رفتن تو این دل داره هر شب میباره....... ۳:عاشقانه دوستت دارم......وجودت برام با ارزشه نفسم.......... ۴:التماس دعا............خیلییییییییییییییییییییییی....................................................... ۵:چرا اینقدر نظرات وبلاگ کم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 7:17 بقلم: یگانه |
داره بارون میاد....اونم چه بارونی.....ازاون بارون قشنگا که مخ بچه هارو خردم تا بیاد.....اما بر خلاف انتظارم اصلا حوصله ندارم.....سرم بدجور درد میکنه......دلم هم تنگیده......خیلی....واسه تو...واسه وجودت.....واسه با تو بودن......واسه حرف زدن باهات......واسه اخمات.....ووو......حیف که ته دلم بدجور جدایی رو خبر میده......اما فقط امیدم به اینه که اشتباه کنم.......حس خوبی نیست......دوباره توی خونه ام و همش اعصاب خوردی.....تو هم مثه همیشه نیستی.....نیستی که امید بدی.....نیستی که بگی دوستم داری.....نیستی که بگی همه چی درست میشه......نمیدونم چرا حرفای دلمو مینویسم.....۵شنبه وقتی وجودت کنارم بود...دستت تو دستام....میترسیدم یکی دستاتو ازم بگیره.....یکی بهم بگه عشقت رفت!!!..مثه همه.......نه....نمیخوام بهش فکر کنم.....این روزا بدجور درگیرم.....یه بچه ها رو تا میخورد کتک زدم......پررو بازی در اورد......بریم پینوشت؟....!! ۱:با بچه ها رفتیم سینما....فیلم دعوت....ابرو حیثتمون رفت....کاش نرفته بودیم...... ۲:دیروزم که عقد پسر عمه ام بود.....ته جواد بازی......یه سوتیم دادم که نگو..... ۳:عمه ام دیروز تنها کسی بود که حال داد.....دمش گرم...... ۴:انتظار خیلی بده.....منتظرم عزیز دلم که باز اسم قشنگت رو گوشیم نقش ببنده...... ۵:التماس دعا بچه ها.......بای............ + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 17:34 بقلم: یگانه |
اینهمه نظر میدین خسته نشین؟؟؟....فعلا از اپ خبری نیست تا...............بای + نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 9:58 بقلم: یگانه |
چی میشه پایان این تراژدی غمناک؟ برام دعاکنید................. دوستت دارم................... + نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 16:43 بقلم: یگانه |
سلام....توی دلم یه حالیه....سرما خردم خفن.....گلوم درد میکنه.....صدام هم درنمیاد....حوصله ی هیچی هم ندارم.....جز یه چیز......اینقدر توی مدرسه حالم گرفته میشه که نگو......و کلی اتفاقات عجیب غریب که نمیفهمم از کجا رو سرم خراب میشن.......به قول یکی وبلاگ نویسی هم کلی حوصله میخواد......وللش...... ۱:اینروزا مهمترین تصمیم زندگیم تو راهه......میشه برام دعا کنی؟ ۲:جاتون خالی وصیت کردم.......خوش به حال ورثا..... ۳:همه زده به سراشون.....مردم چرا اینجورین؟؟؟؟؟ ۴:دیشب یه شب فراموش نشدنی بود....هم افتضاح بود هم عالی......... ۵:بسه دیگه........ + نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 13:48 بقلم: یگانه |
سلام.......این پست فقط مخصوص دو نفره....یکی اشنای قدیمی..و دوم مرتضی.......که نظر هاشون توی پست قبل چاپ شده............ اول اشنای قدیمی......:سلام....برام مهم نیست مثه سایه دنبالم باشی یا نه.....اگه باشی مطمئنم خیلی چیزا باید ببینی که به دردت میخوره........همه و همه توی این دنیا میخواستن فرشته ی نجات من باشن......اما حیف....همش خواستن نظر هاشونو تحمیل کنن......یا وسط راه به فکر چیزای دیگم میوفتن........خوب میدونی دارم چی میگم.....راستی تو که شعار دادی بدون مرتضی همه چیو میدونه....اون فوق العاده باهوشه.......در مورد اینم که نوشتی اینده و گذشته من فقط از گذشته یه چیز یاد گرفتم......به راحتی دلمو به پسری ندم.......نمیدونم تا چه اندازه موفق بودم......اینو دیگه باید از کسی که باهاشم پرسید......شاید نظرش تکمیل نظر های شما باشه..............راستی توی نظر قبلی نوشته بودی من سنم پایینه که بخوام دست به کارای خفن بزنم......میخوام بگم تو با من بودی.....بیشتر از همه ی پسر هایی که باهاشون بودم کنارم بودی.....شبا و روزا با هم سپری کردیم.......پس تو باید منو شناخته باشی.......من هر کاری که کردم همش واسم شده تجربه که موفق تر ار این شم.......یادته چه شبایی ارومم کردی؟؟؟؟....چقدر داغون بودم؟اما حالا خیلی بهترم.....راستی امید.....اون روز که منو سعید پارک بودیم.....تو و اون دختره...یادته؟؟؟من اطمینان داشتم.....هنوزم دارم.......اما تو انکار میکنی.......من کسیو میخوام که فقطو فقط مال خودم باشه.......دلش مال من باشه......نه هر روز تو ی دانشگاه.......یا هر جایی فکرش یه جا باشه دلش یه جا......به هر حال........تو مدت هاست از سرنوشت من بی خبری..به هر حال با تموم خوبیا.....بدیا......تموم خاطراتمون که الان تقریبا فراموشم شده.....امیدوارم موفق باشی.....به عنوان یه دوست................................................................................ و دوم برای تو.....:اولا ما ازت تعریف کردیم که باهوشی....یعنی اینقدر هوشت پایینه که نفهمی این امیده؟.....ببین تو همه چیزو درباره ی من میدونی......اینم بگم توی این کره ی زمین.....فقط ۴نفر همه چیزه منو میدونن....اول تو....دوم نوشین.....سوم خودم.....چهارمم خدا.......پس الکی شعار نده......اینم که گفتی امید وارم دفعه اخرم باشه....ناراحتی نیا.....اما بخونی هم نمیمیری .......نظر خصوصی وبلاگ یه راهه اما بعضی حرفارو اصلا نباید زد.......نه اینکه راهی واسه گفتن نداشته باشن........اما نظر دومت.....نوشتی میخواستم بفهمم اما نفهمیدی......مشکل رو فقط کسی میفهمه که اون مشکلو داره.....شاید تا حدی درک کنه....اما این ۱۰۰٪نیست.......سرنوشت هم اصلا دست ما نیست.....تو ماجرای اشنایی منو حسینو میدونی.....یه ماجرا که خودمونم هنوز تو کفیم....یا .........اگه اونم بره از یه نظر هایی فرق داره.......دلیلشم تا حدودی میدونی.......در مورد اینم که گفتی همه میگن ما فرق داریم.....کاملا موافقم.....همه میگن.......اما مهم اینه کی عمل کنه.....ببین همه میگن ما عاشقیم.....یعنی همه دروغ میگن؟نه.....توی ۱۰۰تا بلاخره یکی عاشق هست......منم نمیگم اون جز این درصد کمه.....اما میتونم امیدوار باشم که؟؟؟.....یا اینم ازم گرفتین؟....در مورد اینده نوشتی که واسه امیدم نوشتم......دوست ندارم به کسی بفهمونم از دستش ناراحتم......مگه ادما واسشون مهمه؟.....اینم که گفتی از دستم ناراحت نیستی....صادقانه بگم....کلی بهم حال داد......هر چند باور نداری......امیدوارم راست هم گفته باشی........حرفای توی دلم....خیلی هاش در مورد خودته.....شب اخر......فکر کن میفهمی..........بقیشم گفتم که.....همشو میدونی.....پ.ن۱ رو واسه امید نوشتم.....هوشت کم شده و در اخر.....این پست سریعا پاک خواهد شد........ + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 8:6 بقلم: یگانه |
ببین عزیزم توی قصه ی زندگی منو تو دو تا اسم نوشته شده ولی نه اسم منه نه اسم تو............ نمیدونم چرا این جمله رو کردم تیتر متنم.......توی اهنگام کلی دنبال یه تیتر گشتم تا این به پستم خرد.......با اینکه وجود همیشگیت کنارم بهم امید میده اما بازم افکار هجوم اوردن توی سرم............شاید من به قول خیلی ها بی معرفت باشم اما هیچ وقت از روی عمد بی معرفتی نکردم..........حیف فقط این حرفام مثه یه بغض تو گلوم موند و هیچ وقت نه کسی فهمید نه کسی خواست بفهمه.........فقط یه زجر بود که همش دنبالم بود.........دیروز داشتم فکر میکردم توی این وبلاگ همش درددل کردم اما واسه یه بارم که شده ........................توی این شبا....این روزایی که تند تند از پی هم میگذرن........تنها و تنها یه چیز بهم امید میده.........تویی.........اما نمیدونم سرنوشت چی واسمون رقم زده........سرنوشتی که داره خفم میکنه.........و یه مشت ادم که تنها و تنها به خودشون فکر میکنن.........من از اول در باره ی خیلی ها حرف زدم.......توی این وبلاگ از دلم گفتم.......تبسم......سعید.....داداشی......مامان بابام........از خودم.........و خیلیا که وجودشون یه زمانی برام مهم بود.........اما امروز از اینکه بین مردم این کره خاکی زندگی میکنم واقعا خسته ام.........فقط یه ارامش عجیب دارم که اونم واسه حضور سبزته..............دیشب کلی اس ام اس دادیم.......و مثه همیشه هراس من از جدایی بحث اس ام اس هامون بود........خودتم میدونی تو با همه ی کسایی که توی زندگیم اومدن فرق میکنی.........یه روز بهم گفتی:یگانه!عشق من بهت ثابت شده.......اونایی که گیر تو افتادنو ولت کردن یه مشت ادم لاشی بودن.....منو با اونا مقایسه نکن........اما کاش میدونستی توی دلم چی میگزره.......قبول دارم با همه فرق داری........اما ..............!نمیخوام به هیچ کدوم نا امیدی بدم.......اما میترسم یه بار دیگه توی صفحه ی وبلاگم اسم از جدایی بیارم.......بیخیال.........فقط حرفی که همیشه زدم.......یه بار دیگه بگم......میدونم چی میکشی......منم درک کن.......ببخش اگه اینهمه اذیت کردمو میکنم......دلیلشو بهت گفتم............بریم پی نوشت زیاد حرف دارم........... 1:میدونستم وبلاگو میخونی.....خوب میدونی کاملا میشناسمت.......اما اعتراف کنم یه چیزو نفهمیدم.......میزان علاقت به من.......؟..توی مدتی که ما با هم بودیم......خیلی اتفاقا افتاد.....شاید نباید میوفتاد.....جدیدا یاد گرفتم به فکر اینده باشم نه گذشته. 2:دلم از دست خیلیا گرفته...........کاش میفهمیدن................... 3:کاش هیچ کیم از دستم دلخور نبود........... 4:3روز مسافرت ......اونم لب خلیج فارس...............با اینکه زهر مارم شد..............اما اییییی.........بد نبود......................... 5:من کجا زیاد حرف داشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 6:خیلی از حرفام توی دلمه..............کاش میشد بگم.................................. + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 9:59 بقلم: یگانه |
salam.....shrmande upe english kardam.....vaghte ziadi nadaram.....tooye in modat ke naboodam koli etefagh oftad ke age khoda bekhad koli omidvar shodam......ye doosti ke man khob midoonam kie....vasam nazar dade bod va koli enteghad karde bood ba name ashnaye ghadimi.......nemidoonam in up ro mikhoune ya na......shayad man tooye badtarin sharayetam hame zendegimo bakhtam.....hazer shodam ragamo bezanam chon hich omidi nadashtam.....ama hala fahmidam kiam az koja miam......va kheili chizaye dige......shayad 2bare na omid sham......ama hade aghal ye modat manie vaghei aramesh va khosh bakhti ro ham man cheshidam ham khanevadam......shayad kasi tooye zendegim omad ke bahame fargh dasht.....hame chimo be joon kharid.....tooye bi kasiam marhamam shod.....va nazasht tanha bemoonam......hala ham va tamame vojoodam asheghane doosesh daram....nemidoonam dar ayande chi mishe ama midoonam kheili komakam kard........faghat dar ye jomle:mamnoon golam!!!! p.n: 1:doroste aramesh daram ama moshekelatam asab khordiam tamoom nashodan!!! 2:halam az bazia be ham mikhore.....haleshono migiram 3:bi vafaei ham hadi dare..........namardaaaaaaaaaaaaaaaaaa 4:shekspir mige badtarin gonah ine ke be kasi ke be sedaghatet iman dare dorugh begi.... 5:baram doa konin......... 6:khodaya babate in nematet mamnoon.....omidvaram liaghatesho dashte basham.....azam nagiresh + نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 17:47 بقلم: یگانه |
سلام......دوباره اومدم.......اینقدر توی ابهام موندم......اینقدر اتفاق افتاده که.........اما من از همه چی دور بودم........فقط واسه اومدنم ذوق کردم......منتظر اپم باشید........................................ + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 13:39 بقلم: یگانه |
خنده های یه ادم همیشه از دل خوشی نیست.....گاهی شکوندن یه دل کمتر از ادم کشی نیست.....
این روزا همش به یه منوال میگذره.......روزای ماه رمضون .....ماه مهمونی خدا.......ماهی که قراره با کارهامون.....کارهای خوبمون.....روزه هامون.......مورد بخشش قرار بگیریم.......نمیدونم.....یعنی میشه؟؟؟؟؟......تنهایی حالو هوای خودشو داره......منم تنهام.......یه حس تکراری........یاد گذشته ها رهام نمیکنه.......دورانی که با ....بودم........شوخی ها و خنده ها.......شیطنت ها.......اخم ها....دعوا ها و گریه ها.......رازو نیازهام توی دل شب........صداقتم توی عشق........دلم واسه همشون تنگ شده.......اما حیف.......همهشون از بین رفتن.......یه قلب شکسته که فقط واسه تومیتپید....شده یه تیکه سنگ.......که دیگه نه عشقی حالیشه.....نه چیزی براش مهمه.........یه صداقت.....که از وقتی تنها شدم......شده یه دروغ همیشگی.......یه عشق......که حالا شده نفرت.....شده غرور.......وشده افسوس.....افسوس بابت همه ی لحظاتی که نازشو کشیدم......همه ی ثانیه هایی که اشک ریختم......همه ی دقا یقی که به یادش بودم.....و.....و.....و....حیف اون روزایی که بخاطر تو خرابشون کردم..........همه ی اینها فقط به جرم این بود که پاک بودم........اما حالا حتی حالم از خودم به هم میخوره.........ارزو داشتم فقط یه بار توی خاطره هام......سبز باشی.......نه مشکی.........یه بار خاطره هامونو خراب نکنی........بیخیال بابا..........این بارم واسه تو مینوسم........واسه تو که بار اخر پرسیدی:یگانه!کسی جدید توی زندگیته؟؟؟؟.......بهت گفتم دلیلی نداره جواب بدم.......اما حالا میگم............ جوابت مثبته.............................................................................. ۱:میخوام پرواز کنم.......حیف دو تا بال کم دارم......... ۲:من زیر بارون با چشات یه ارزو کرده بودم........واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم....... ارزومو پس بده....... ۳:داداشی......خیلی دوستت دارم............................ ۴:زیارتت قبول............. ۵:ماه رمضون.....روزه دارا.....التماس دعا..................... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 12:1 بقلم: یگانه |
سلام.......امروز خوبم......یعنی بد نیستم.......میدونی چیه؟؟؟......امروز به این فکر میکردم که چه کسایی توی زندگیم بهم ضربه زدن.......و کیا کمکم کردن........خیلی فکر کردم.......گفتم شاید بهتر باشه برم و از همه ی کسایی که کمکم کردن تشکر کنم.........اما من توی زندگیم به کیا کمک کردم و به کیا ضربه زدم؟؟؟؟؟.......یعنی اونا منو میبخشن؟؟؟؟؟..........نمیدونم..........این روزا ثانیه ها دیر میگذره........منم بی میل..........چی کار کنم اخه؟؟؟؟........ ۱:سرم داره گیج میره........روزه هم سخته هاااااا...................... ۲:چرا هیچ کس نظر نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟ ۳:عشق من.........تنهام نذار...................... ۴:ماه رمضان مبارک.........روزه داران......التماس دعا........... + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 13:28 بقلم: یگانه |
سالهاست گوشه ی این دل شکسته رنج عظیمی است........مینویسم......شاید تو........دردم را بفهمی............ سلام.......بعد چند وقت اومدم.........میدونم از حرفام خسته این اما بازم مینوسم من خسته ترم از شمام.........سر درد دارم........چرا کسی منو درک نمیکنه؟؟؟؟........یه بغض توی گلومه......خیلی وقته........فردا ماه رمضون شروع میشه.......خدایا میخوام بیام سمتت........بهت بگم بابت تمام گناهام پوزش..........یعنی می بخشی؟؟؟......میگن تو خیلی مهربونی........خدایا منو از تو این منجلاب نجات بده........خودت میدونی چقدر سخته واسم.........خدایا تو همونی که سرنوشت همه مون به دست تویه.......پس خودت ......فقطو فقط خودت نجاتم بده...............امیدوارم توی این مهمونی سر بلند بیام بیرون....... ۱:خیلی وقت یادی از دوستام نکردم........ان شا الله بتونم بیشتر پیششون باشم...... ۲:تو رو خدا واسم دعا کنید......... ۳:حالم از بعضی دوستام بهم میخوره.......ادمای دورو........دو به هم زن.........گم شین....... ۴: ۲۰ روز دیگه میریم مدرسه......البنه اگه............... ۵:ممنون.......................................................... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 19:39 بقلم: یگانه |
سلام.......وای که چقدر دلم واستون تنگیده بود........این چند روز همش میخوام اپ کنم اما نمیشد.....خلاصه اومدم......نمیدونم اینبار چی بگم........تبسم خفن اعصاب واسم نذاشته......اونم همین موقع که من امتحان دارم.........دوباره شروع کرده به نا امیدی.........چی کار کنم از دستش؟؟؟؟؟......منو تبسم دو تا دوست بودیم که به خاطر شباهت های زیادی که با هم داشتیم اعتقاد داشتیم که نیمه ی همیم.......اما حالا میفهمم .........؟؟...خیلی سعی کردم واسش همه کار بکنم......اما نشد......دوستی باید دو طرفه باشه.........وقتی اون نمیخواد دوستیمون ارزش نداره.......من همه ی دوستامو از دست دادم.......تبسم......یاسمین......و حتی دلارا.......نمیدونم......جدی اونی که دوستش داری دوستت نداره هاااااااااا.........................
پ.ن۱:زندگی یعنی بهانه.......گفتگویی عاشقانه....(شعرش از خودمه هااااا) ۲:تبسم.......تو رو خدا........بس کن!!!!!!!!!!!!! ۳:امتحانات این وسط ته ضد حاله........خدایا خودت کمکم کن............ ۴:شما نمیخواین نظر بدین؟؟؟؟ ۵: ۲۰۰۰۰ تا اشنا وبلاگ منو کشف کردن.......تابلو شدم................ ۶:دلم میخواد حال این معلمامونو بگیرم......واییییی یعنی میشه؟؟؟؟؟؟......(ته عشقه) ۷:چرا این روزا هر کی به من میرسه بحث ... میکنه؟؟؟؟ ۸:چاکرم......حال میکنی امروز چه سر حالم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 15:53 بقلم: یگانه |
سلام.......امروز هم گذشت.......۳۱مرداد تولدم.......نمیدونم سال دیگه همچین زنده هستم یا نه.......مرگه دیگه ......به هیچ کسی رحم نداره..........امروز اپیدم تا از خیلی ها تشکر کنم....... ۱:داداش مرتضی.......واقعا ترکونده بود.......خفن سورپرایزم کرد.........هیچ وقت تولد امسالو به خاطر داداش مرتضی فراموش نمیکنم........بازم ممنون داداشی........ ۲:مامانم به خاطر اینکه با اینکه نی نی تو شکمشه اما همرو دعوت کرد خونمون.......مامانی ممنون..... ۳:دوست خوبم (ح)......به خاطر کادوش.......به خاطر اس ام اس هاش........به خاطر حضور گرمش...... ۴:دوست خوبم (ص)......تشکر بابته اس ام اس هات........... ۵:دختر عمه ی گلم.....مهسا جون........اونم بابت اس ام اس هاش......که اخرم نفهمیدم از کجا تولد من یادش بود......... ۶:از (ب).........بابت تبریکی که گفت............... ۷:بابای خوبم.......که حتی امروز هم دست از کار بر نداشت............ ۸:و همه ی کسانی که منو همراهی کردند .........ممنون...... اما.............. جای خالی خیلی ها احساس شد............. تبسم.......دوست بی وفام.......... دوستای صمیمیم که حتی یه تبریک خالی هم نگفتن........... و جای.............. اما از همشون ممنون...........ازشون کینه ای ندارم........... ۱۷ساله شدم.........امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشم........سالی سرشار از عشق به معبود الهی........... بازم ممنون.............. + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 20:27 بقلم: یگانه |
یگـانه جـان از صمیم قلب مـیلادت رو تبریک میگم بهترین ها رو برات آرزو دارم عزیزم سبزتر بمان سخت تر بخوان عاشقانه تر گام بردار. چه لطيف است حس آغازي دوباره،
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 0:1 بقلم: یگانه |
نمیدونم بعد این چند وقت چی بنویسم........همش گفتم از بد بختیو بیچارگیم........اینقدر دیشب توی دل مامانم زار زدم........که دیگه چشمام وا نمیشد........مامان هم مونده بود......گفتم:مامان من چرا اینقدر بد بختم؟؟؟؟؟؟؟گفت بد بخت شیطونه!!!!.....چته یگانه.......؟؟؟.......طوری شده؟؟؟؟....دختر دلم هزار راه رفت........غافل از اینکه من نباید با یه کسی حرف میزدم که زدم.........بیخیال.......اصلا نمیخوام بهش فکر کنم.......اما دیشب برام یه حس عجیب داشت........بعد از مدت ها توی بغل مامانم اروم گرفتم.......گفتم :مامان واسم دعا کن.......تو رو خدا........تنها دعای تو میتونه منو از توی این منجلاب نجات بده........بعدشم تصمیم گرفتم.......برم سمت اون.........سمت اون بالایی.......همه چیزو از اون بخوام.........دیگه کمتر گناه کنم..........خدایا کمکم کن......... پ.ن۱:فقط بلدی شعار بدی.......درستو بخون.........دیگه برام مهم نیستی.......... ۲:داداشی......چرا ناراحتی ازم؟؟؟؟؟....مثه همیشه منتظرم.......و مثه همیشه دوستت دارم........ ۳:نوشین جون......مرسی از کمک هات........ممنون از ارامشت....از حرفات........ ۴:پس فردا تولدمه....هوراااااا.................... ۵:التماس دعا........ + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 20:50 بقلم: یگانه |
سلام.....دیروز شاید توی خاطراتم به عنوان یه روز خوب حک شد.......یه روز پر خاطره.......با عمه اینا رفتیم گردش.......خیلی خوش گذشت........توی راه وقتی داشتیم بر میگشتیم یه اهنگی گوش دادم که شاید به مناسبت روز تولدم جالب باشه......از معین.......دوست داشتم واسه تولدم اینو نوشته باشم.........اینم تکستش...: برای روز میلاد تن من........نمیخواد پیرهن شادی بپوشی.......به رسم عادت دیرینه حتی.......برایم جام سرمستی بنوشی......برای روز میلادم اگر تو......به فکر هدیه ای ارزنده هستی......مرا با خود ببر تا اوج خواستن......بگو با من که با من زنده هستی......که من بی تو نه اغازم نه پایان......تویی اغاز روز بودن من.......نذار پایان این احساس شیرین.....بشه بی تو غم فرسودن من.......نمیخواد از گلهای سرخ و ابی ......برایم تاج خوشبختی بیاری......به ارزش های ایثارو محبت......برایم اشک خوشحالی بباری.....بزار از داغی دست های تنها.....بگیر ای حرم گرما بستر من......بزار با تو بسوزه جسم خستم...ببینی اتش و خاکستر من.......تو ای تنها نیاز زنده بودن......بکش دست نوازش بر سر من......به تن کن پیرهنی رنگ محبت .....اگه خواستی بیایی دیدن من........... ممنون......التماس دعا.......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 12:7 بقلم: یگانه |
دلم گرفته.......دونه های اشک نا خود اگاه روی گونه هام میان......دلم میخواد داد بزنم........از ته دلم......حرفایی که معناشونو هیچ کس نفهمیده رو داد بزنم.......حیف.......این بغض توی گلوم مونده....با وجود اینکه این همه گریه کردم.........دیشب بعد چند وقت با کسی چت کردم که باعث شد فقط اعصابم خرد شه.........قلبم درد میکنه.........مامان هم یه خبری داد که نزدیک بود قلبم وایسه.......بماند چه خبری.......دلم یه همدم میخواد......اما هیچ کس قابل اعتماد نیست............................. پ.ن۱:تو که مهربونی.....واسم عزیز جونی......تو اصلا بگو ببینم تا کی با من میمونی؟؟؟؟ ۲:یاد دورانی که با عشقم بودم داره روانیم میکنه.....دیگه ارام بخشم جواب نمیده....... ۳:حرفای مردم......توی گوشم پیچیده........همه میگن یگانه چرا اینقدر تغییر کرده........... ۴:همش کلاس........درس.........منم مثلا دارم درس میخونم..........اه ه ه ه ه ه ............ ۵:تا حالا تو اوج جوونی احساس کردی داری دق مرگ میشی اما زیادی جون سفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۶:یکی نیست کمکم کنه.........مثلا ۳۱ مرداد تولدمه.......هیچ ذوقی ندارم................ ۷:همش نصیحت........کنایه.........یگانه درستو........خسته شدم..... ۸:یگانه سیره از این رویا......داره میره از این دنیا.................... ۹:وقت اذان.....سر نماز........توی این ایام منو یادتون نره......... ۱۰:نیمه شعبان مبارک.............. + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 13:16 بقلم: یگانه |
سرم بد جور گرمه......گرم کارهای مسخره......کارهایی که میگن به دردم میخوره.....مثلا درس......نمیدونم میتونم نتیجه ای که میخوام بگیرم؟؟؟؟؟......کلی جایزه و قول و قرار پشت این نمراته......مسافرم بر میگرده......بابا گوشیمو عوض میکنه.......عمه هم قراره بهم ۱۰۰۰۰۰تومان بده.....یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟.........فقط دوست دارم تموم تمرکزمو بزارم رو درس اما نمیشه!!!!!!!
پ.ن۱:TOro Misporam Be Daste, Ouni Ke Sahebe Donyast...Ta delam Namorde Bargard, Akhe Bi to Kheili Tanhast!!!!! ۲:رضایا هم با اهنگاش حال داده........ ۳:ترم اخر زبانم......اما اصلا این ترم اخر قابل تحمل نیست........ ۴:یکی نیست به این تبسم بگه خیلی بی وفایی.......... ۵:داداشی......ممنون از حضورت.......ممنون از شوخیات......از حضورت........... ۶:این مامان هم که فقط بلده ادمو حرص بده........دارم دق میکنم........... ۷:جای تیغ روی رگهام تابلویه.....مچ بند زدم مثلا پیدا نباشه............ ۸:ممنون..........التماس دعا........... + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 17:45 بقلم: یگانه |
دوباره سلام.....یادتونه ازتون خداحافظی کردم؟؟؟؟...چقدر هم تلخ بود......به خاطر کسی که براش احترام قایل بودم؟؟؟؟......حالا قراره دوباره برگردم.......چون اون یه نفر داره واسه همیشه منو ترک میکنه.......خیلی گریه کردم......گریه که کار شبونه امه......کار همیشه.......بدنم سسته......کارم به بیمارستان نکشه خیلیه......سر درد امونمو بریده....از صبح تا حالا ۳بار تیغو رو رگهام گذاشتم.....اما یه حسی وجودشو ازم گرفته.......لازم بشه میزنمش.......خودمو یه روانی میپندارم......یه روانی......خود زنی.....گریه......دیوونه بازی؟؟؟؟.......حوصله ندارم.....هر چی بد بختیه مال منه....چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 17:32 بقلم: یگانه |
سلام...... امروز یه حس عجیب دارم.....یه حس خاص.....نمیدونم بده یاخوب....اما مرور بعضی خاطراتم حس خوبی داره......دیروز واسم شد یه تجربه.....یه امتحان......خوب بود......به قول خودم دوست داشتم پ.ن۱: ۳۱مرداد تولدمه......یه وقت کادو نیارین هاااااا....... ۲:خیلی وقته ندیدمت....از دیروز تا حالا......چه بده دوریت......دیروز بهت گفتم یعنی میشه یه روز مال خودم شی؟.......یعنی میشه؟؟؟؟؟ما از این شانسا نداریم....به قول سحر اقبالمون لاهوریه......خدایا نگیرش از من....... ۳:تبسمم.....نیاز داره به دعاتون......من هیچی.....میشه دعاش کنین؟ ۴:چرا هر کی به ما میرسه یا میگه درس بخون یا واسمون شوهر پیدا میکنه؟این شوهر عمم گیر داده....یه شوهر خوب برات پیدا کردم........ ۵:دلم میخواد برم شمال.......لب دریا.......به قول ماما نم با نامزدت.......وااااای نگوووووو........ ۶:من سراسر گناهم....هر کی به ما میرسه میگه عاشقم.....هیچ کدومم مرد عمل نیستناااا......فقط حرف میزنن......تازه من فقط یکیو میخوام.... ۷:التماس دعا.....سر نمازاتون مارو از یاد نبرین...... ۸:بدرود................. + نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 16:1 بقلم: یگانه |
عید مبعث مبارک....... + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 17:3 بقلم: یگانه |
بی تو سردو تنهام با تو دوراز غم هام با تو من هرشب هروز همیشه غرق رویام
همیشه خوبی تو مهربونی تو می تونی از نگاه هم عشق رو بخونی تو نبا شی من می میرم تو نباشی من می شکنم تو نباشی در بدرم تو جاده گم می شم تورا می خواد قلبم تورا می خواد فقط یک بار بگو دوست دارم + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 14:1 بقلم: یگانه |
دیوونگی زده به سر من....................زندگی نوبت منه.... + نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 17:4 بقلم: یگانه |
بازم عشق؟؟؟؟بازم عاشقی؟؟؟؟....قلب شکسته ام دیگه طاقت نداره......طاقت شکست......از اعماق وجودم فریاد میزنم:خسته ام......خسته......ساعت دیواری اهسته اهسته حرکت میکنه.......خسته ام کرده.......بسه........یه مرور به گذشته میکنم.......چه فرصتهایی از دست دادم.....به افرادی اطمینان کردم....که ارزش هیچی نداشتند........قطره های اشک گونه هامو خیس میکنه.......یاد تو.....خاطره هات......ترس از دست دادنت......التماس چشمام.......همه و همه ازارم میده......همه چیز بر علیه تویه......چرا؟؟؟؟؟؟؟.......بی اعتنا از کنار همه چی میگذرم.......شکسپیر میگه:کسی رو که نمیتونی بدست بیاری فراموش کن و کسی رو که نمیتونی فراموش کنی بدست بیار.......لحظه ای رویای شیرین بدست اوردنت ارومم میکنه.....اما قلبم یاد اوری میکنه ممکنه رهام کنی.......بهونه ی نفسهام.......فرشته ی ملکوت رویام.......با تو بودن بهشته.........من ازت یه چیز میخوام:هیچ وقت تنهام نذار! + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 13:50 بقلم: یگانه |
هیچ وقت نشد بهت بگم چقدر دوست دارم
نشد بهت بگم فقط تو را دارم روزا با تو بیدار میشم شبا با تو خواب میرم هیچ وقت نشد بفهمی بی تو دنیا ندارم تو همه دنیای منی امروز وفردای منی هیچ وقت نشد بفهمی بی تو فردا ندارم میگن چشای عاشقا یه دنیا شعر و قصه است اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است میگن گل شقایق نشون داغ عشق من از نگاه داغت شدم باغ شقایق میگن شبا ستاره ها رابط عشق و قلبان اما اخر ستاره ام راه نمیده به چشمام میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه نمیدونم تا کی باید بریز وقتی شبا تو اسمون رنگ چشاتو می بینم دلم میخواد بهت بگم روز و رویا ندارم میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه عاشق نبوده حتما اونکه اینا رو گفته دلم پی نگاهت ابر پاره پاره اما بگو عزیزم این کارا فایده داره؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 11:14 بقلم: یگانه |
وبلاگ جدید من......http://1ganeye-rap.blogfa.com خوشحال ميشم سر بزنين......... + نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 12:12 بقلم: یگانه |
|