|
داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند !!!
کاش قبل از خداحافظي بهت مي گفتم که چشمات فقط يه بهونه بود .واسه اروم کردن خودم / اصله کار خودت بودي وگرنه چشمايه همرنگه چشمايه تو رو بازم مي شد پيدا کرد
من به او خنديدم. گفت:مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو مي داد... بغلش کردم و بوسيدم و گفتم: هر زمان بارش بي وقفه ي درد سقف کوتاه دلت را خم کرد، بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد...
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکونه یه نامردی اشکهاتو ببینه و بهت بخنده . گفتم : اگه بارون نباره چی ؟ برگشتی و گفتی : اگه چشمهای تو بباره آسمون هم گریش میگیره . گفتم : یه خواهش ازت دارم وقتی که آسمون چشمهات میخواد بباره میشه تنهام نذاری ؟ گفت : به چشم............ اما حالا دارم گریه می کنم ولی آسمون نمی باره تو هم اون دور ایستادی و بهم می خندی .
عشق من دوستت دارم ، تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های سخت و بلند زندگی بدون توقف برم و خستگی راه رو تا وقتی که با منی حس نکنم.
عشق من دوستت دارم. به همون اندازه که ستاره ها و ماه ، آسمون رو دوست دارن و به بودنش نیازمندن ، به بودنت نیازمندم. عشق من دوستت دارم، تا حدی که لرزش انگشتام بهم قدرت نوشتن و لبهام قدرت بیان این حس رو نمیدن. عشق من دوستت دارم. به همون اندازه ای که سوختن چوب در آتش دردناکه ، دوری از تو برام سخت و زجر آوره. عشق من دوستت دارم.تا حدی که میخوام ا گر دلی دارم بدان در دست توست گر تنی دارم بدان سرمست توست گر دلم را بشکنی با دست خود دل نمی گیرم ز تو چون مال توست ونقدر گریه کنم و فریاد بزنم تا ثانیه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بیشتری روی صفحه ی روزکار حرکت کنن تا روز دیدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت رو حس کنم.آغوشی که میدونم مدتهاست برام باز مونده و انتظارم رو میکشه. عشق من دوستت دارم.به همون اندازه که آب از خشک شدن میترسه ، من از اینکه روزی ازمن دلگیر بشی و تنهام بذاری ،میترسم. عشق من دوستت دارم ،تاحدی که با نفسهام درونم رخنه کردی و تموم سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه ای گرفتن. عشق من دوستت دارم. تا حدی که حد نداره دوستت دارم. به خدا دیگه نمیدونم چه جوری بهت بگم دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 10:2 بقلم: یگانه |
سلام هر چی مطلب می خواین بگین بذارم + نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 10:10 بقلم: یگانه |
|