یه روز توی دنیای بزرگ یه دختر تنها با یه پسر دوست شد بعد یه مدت هم عاشق اون شد
اما اون پسر پا گذاشت رو همه چیز و رفت و دختر همه زندگیشو باخت
خود کشی کرد اما نمرد اما بعد فهمید عشق همه چیز نیست و باید حتما ۲طرفه باشه حالا اون دختر حالا زندگی خوبی داره و با عاشق کسیه که اونم عاشقشه
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 18:37 بقلم: یگانه
|
salam be hamegi!bazi vaghta tooye ye 4choob gir mikoni ke esmesh eshghe on moghe nemidooni chi kar koni ama bazi vaghta tooye eshgh na edalatie!bazi ha be eshgheshoun miresan va bazi ha na
in mishe na edalati mitoonim begim hame too deleshoun eshgh daran omidvaram hame movafagh bashan
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 10:36 بقلم: یگانه
|
به درک که دوست دارم
به درک که دارم جون می دم
به درک که عاشقت شدم
به درک که دیگه چشام از زور اشک مانیتور نمی بینه
فدای تک تک موهای سرت
...............................
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 16:7 بقلم: یگانه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 16:8 بقلم: یگانه
|
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
و
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 8:34 بقلم: یگانه
|
آنچه نامش را عشق گذاشتم
هوسی است زود گذر
شهوتی است بی پایان
آنکه او را معشوق خواندم
صیادی است بی رحم
شکارچی است بی رحم
من در این قصای خانه جهان محکومم
تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
من در این زندان تنهایی اسیرم

+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 12:49 بقلم: یگانه
|