|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 18:29 بقلم: یگانه |
بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت : بي سوادم روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميكنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يكي حلالت نكردخه سر پل صراط منتظرته اون منم كه به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت
ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند. اين جمله منه ، + نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 15:8 بقلم: یگانه |
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 9:52 بقلم: یگانه |
خیلی وقت بود می خواستم بیام اینجا و حس قلبیمو بهت بگم من همیشه توی وبلاگم با اول اسمت صدات می کردم اما امروز وقتی تصمیم گرفتم در مورد عشقم بهت بنویسم مثه همیشه فقط میتونم بگم دوستت دارم سعید برات میمیرم فقط همین + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 10:40 بقلم: یگانه |
hame ye jooraei bayad too eshgh sakhti bekeshan man eshgham saeido + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 13:51 بقلم: یگانه |
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است عشق فقط ميگه تو مال مني عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند، اما هرگز تو را سير نمي كند موج اگر میدانست ساحل هیچوقت دستش را نمیگیرد، هیچوقت برای رسیدن به ساحل نفس نفس نمیزد + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 21:32 بقلم: یگانه |
بعد از غروب یه ستاره به گل آفتابگردون چشمک زد اما آفتاب گردون سرش پایین انداخت و گفت:هنوز به خورشید وفا دارم
'گريه حرفه دل عاشقاست گريه سنگه صبور عاشقاست وقتي که هيچکس نيست که حرفه دلشون گوش بده گريه ياريه که هيچوقت عاشقو ترک نميکنه انون ول نميکنه گريه تنها دوستيه که تا وقتي ميميري کنارته آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم سالهاست که لبخندي از آسمان بشارتي برهنه بر واژگان من دارد، من زيسته ام در تلخي خوابهايي که مرده اند و مرده ام در قيام لذتي که نمازش تبلور ميل است. من ميل دارم نه بميرم و نه بميرانم سلام به نازنيني كه ديروز عاشقي مان مرا بيش از غرورش دوست داشت و امروز عاشقي كه بالارفتن از صخره ها كمي دشوارتراست غرورش را بيش از من دوست دارد !!! يه شعله ي شکسته يه شمع رو به بادم از همه دل بريدم دل به کسي ندادم شده فضاي سينه سيه چو روزگارم + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 21:24 بقلم: یگانه |
سلام خیلی بی معرفتین عاشقا + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 15:47 بقلم: یگانه |
عشق یعنی....... ناامید نشدن ـ با هم کاملا هماهنگ بودن ـ با هم تصمیم گرفتن ـ برای هم حقوق مساوی قایل شدن ـ زندگی رو شروع کردن حتی اگه برای شروع غیر از همدیگه هیچی نداشته باشین ـ یه نفر که به تو ایمان داشته باشه ـ کسی که بتونه همیشه تو رو بخندونه ـ وقتی با هم بدون رو دوست دارین ـ در موفقیت ها و شکست ها شریک بودن ـ چیزی رو از هم قایم نکردن ـ بیای خونه پیش کسی که تموم روز دلت پیش اون بوده ـ سعی نکنید از هم ببرید ـ برای دیدنش طاقتت طاق بشه ـ برای دیدنش ساعت شماری کنی ـ سعی کنید تو همه حال همدیگرو درک کنید ـ برای عذر خواهی پیش قدم شدن - یه دسته گل بدون یادداشت ـ بدونی که یارت همونیه که باید باشه ـ به دنیای بیرون بی اعتنا بودن ـ.... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 12:48 بقلم: یگانه |
سلام به همه شماااااا جیگراااا که بنده رو قابل دونستید سر بزنید + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 12:33 بقلم: یگانه |
دیدی اخرش منو گذاشتو رفت از زمین قلبمو بر نداشتو رفت دیدی اخرش منو دیوونه کرد واسه رفتن همینو بهونه کرد دیدی اون وعده هایی که رنگی بود تمومش فقط واسه قشنگی بود دیدی اون که دلمو بهش دادم رفت و از چشمای نازش افتادم دیدی خط زد اسممو از دفترش رفتو اسفند نزدم دورو برش دیدی مهربونیا رو زد کنار رفتو چشمامو گذاشت تو انتظار دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت گفت شاید ببینمت توی بهشت دیدی رفت بدون هیچ سروصدا ولی من سپردمش دست خدا دیدی بی خدافظی روونه شد دل من وقتی شنید دیوونه شد دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون که دیگه نمونه از اونا نشون دیدی اخرش منو تنها گذاشت تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت دیدی حتی اون نگفت میره کجا چه بده رسمای روزگار ما دیدی خواستمش ولی منو نخواست اینم از بازی های دنیای ماست حالا چند روزیه که بدون اون چشم من خیره شده به اسمون رفتو دیگه نمیاد به شهرما ولی من سپردمش دسته خدا + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 15:27 بقلم: یگانه |
سلام کمبود نظر پیدا کردم بابا نظر بدین لطفا موفق باشین + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 15:19 بقلم: یگانه |
|