|
برایش بنویس که دوستت دارم آخه می دونی آدما همیشه خیلی زود حرفارو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست درسته که پاره کردنش از شکستن یه قلب ساده تره ولی بازم بنویس.... بنویس........ همیشه اینقدر ساده مرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... ! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند....! وتو هیچ وقت او را ندیده ای .........سعیدم دیوانه وار می پرستمت به خدا.........نمی دونم میدونی یا نه؟ ولی فقط اینو بدون که بدون تو میمیرم......................یگانه تو + نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 18:56 بقلم: یگانه |
سلام به همه عاشقای عزیزی که لطف کردن منت گذاشتن به وبلاگ من سر زدن!دلم تنگه!واسه خیلی چیزاااا!خیلی تنهام!اما زندگی اجبار است!مرگ ۱بار است!زیستن دشوار است!دوستای گلم!خییییلی تنهام!این عاشقو اینجا تنها نذارین!بهم روحیه بدین!راااااااااااااااااااااستی بچه ها یه خبر خیلی خوش شنیدم دیروز وقتی داشتم با سعید حرف می زدم یه حرفی زد که از خوشحالی شروع کردم به گریه! + نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 7:35 بقلم: یگانه |
به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيزترينم آسمون ها زير پامه اگه با تو رو زمينم به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي به خيالم كه تو با من ديكه از همه جدايي من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من مي خوام اينو بدوني من و تو چه بي كسيم وقتي تكيه مون به باد بد و خوب زندگي منو دست گريه داده اي عزيز هم قبيله با تو من يه سرزمينم تا به فرداي دوباره با تو هم قسم ترينم من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من ميخوام بياي بموني بد وخوبمون يكي دست تو، تو دست من بود خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود با تو هم قصه ي دردم هم صدا تر از هميشه دو تا هم خون قديمي از يه خاكيم و يه ريشه من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من مي خوام بياي بموني + نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 17:19 بقلم: یگانه |
هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 17:53 بقلم: یگانه |
خواهر کوچکم از من پرسید پنج وارونه چه معنا دارد؟ من به او خندیدم،کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم، باز هم خندیدم. گفت:دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینا می داد. آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید. بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: بعدها وقتی غم،سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 17:42 بقلم: یگانه |
زمانی برای ما وجود ندارد،وهیچ جایی نیست که آرام بگیریم. چیست آنچه که رویاها رامی آفریند وسپس آنها را ازمامی گیرد؟ چه کسی می خواهد تا ابد زنده بماند؟ حق انتخابی نداریم،همه تصمیم ها ازپیش گرفته شده است. دراین جهان تنها یک لحظه ی شیرین برای ما کنارگذاشته شده است. چه کسی می خواهد تا ابد زنده بماند؟ چه کسی می تواند تا ابد عشق بورزد وقتی که عشق،خود مردنی ست؛ اما تواشک هایم را با لبانت لمس کن،دنیایم را باسرانگشتانت بنوازوآنگاهست که ما تا ابد زنده خواهیم ماند وتا ابد عشق خواهیم ورزید. چه کسی می خواهد تا ابد زنده بماند؟ چه کسی می خواهد تا ابد به زندگی ادامه دهد؟ امروزابدیت ماست،چه کسی خواستارابدیت ماست؟ + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 13:57 بقلم: یگانه |
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میونه باغچهء مهربونی می گفت سفر که رفتم یه روزو روزگاری این بوته یاس من می مونه یادگاری هرروز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتند ازخوبی ها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه هاشو شکستن آدمای ناسپاس یاس جون برگ مون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت پنهون زنامحرما توباغ دیگه ای کاشت هزار ساله کوچه ها پر می شه از عطر یاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 13:8 بقلم: یگانه |
سلام یاد حرف دیروز حدیث افتادم که طبق تکیه کلام همیشگیش می گفت:خدا چرا منو زایید؟واقعا چه قصدی داشت؟واقعا خدا از افرینش ما ادما چه قصدی داشت؟بیایم یه کم گناه کنیم بعد سر افکنده بر گردیم پیش خودش؟خدایا بازم می گم کمک میخوام!!!!!!! + نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 6:44 بقلم: یگانه |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 14:33 بقلم: یگانه |
|