|
بازم عشق؟؟؟؟بازم عاشقی؟؟؟؟....قلب شکسته ام دیگه طاقت نداره......طاقت شکست......از اعماق وجودم فریاد میزنم:خسته ام......خسته......ساعت دیواری اهسته اهسته حرکت میکنه.......خسته ام کرده.......بسه........یه مرور به گذشته میکنم.......چه فرصتهایی از دست دادم.....به افرادی اطمینان کردم....که ارزش هیچی نداشتند........قطره های اشک گونه هامو خیس میکنه.......یاد تو.....خاطره هات......ترس از دست دادنت......التماس چشمام.......همه و همه ازارم میده......همه چیز بر علیه تویه......چرا؟؟؟؟؟؟؟.......بی اعتنا از کنار همه چی میگذرم.......شکسپیر میگه:کسی رو که نمیتونی بدست بیاری فراموش کن و کسی رو که نمیتونی فراموش کنی بدست بیار.......لحظه ای رویای شیرین بدست اوردنت ارومم میکنه.....اما قلبم یاد اوری میکنه ممکنه رهام کنی.......بهونه ی نفسهام.......فرشته ی ملکوت رویام.......با تو بودن بهشته.........من ازت یه چیز میخوام:هیچ وقت تنهام نذار! + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 13:50 بقلم: یگانه |
هیچ وقت نشد بهت بگم چقدر دوست دارم
نشد بهت بگم فقط تو را دارم روزا با تو بیدار میشم شبا با تو خواب میرم هیچ وقت نشد بفهمی بی تو دنیا ندارم تو همه دنیای منی امروز وفردای منی هیچ وقت نشد بفهمی بی تو فردا ندارم میگن چشای عاشقا یه دنیا شعر و قصه است اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است میگن گل شقایق نشون داغ عشق من از نگاه داغت شدم باغ شقایق میگن شبا ستاره ها رابط عشق و قلبان اما اخر ستاره ام راه نمیده به چشمام میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه نمیدونم تا کی باید بریز وقتی شبا تو اسمون رنگ چشاتو می بینم دلم میخواد بهت بگم روز و رویا ندارم میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه عاشق نبوده حتما اونکه اینا رو گفته دلم پی نگاهت ابر پاره پاره اما بگو عزیزم این کارا فایده داره؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 11:14 بقلم: یگانه |
|