|
سلام.......امروز هم گذشت.......۳۱مرداد تولدم.......نمیدونم سال دیگه همچین زنده هستم یا نه.......مرگه دیگه ......به هیچ کسی رحم نداره..........امروز اپیدم تا از خیلی ها تشکر کنم....... ۱:داداش مرتضی.......واقعا ترکونده بود.......خفن سورپرایزم کرد.........هیچ وقت تولد امسالو به خاطر داداش مرتضی فراموش نمیکنم........بازم ممنون داداشی........ ۲:مامانم به خاطر اینکه با اینکه نی نی تو شکمشه اما همرو دعوت کرد خونمون.......مامانی ممنون..... ۳:دوست خوبم (ح)......به خاطر کادوش.......به خاطر اس ام اس هاش........به خاطر حضور گرمش...... ۴:دوست خوبم (ص)......تشکر بابته اس ام اس هات........... ۵:دختر عمه ی گلم.....مهسا جون........اونم بابت اس ام اس هاش......که اخرم نفهمیدم از کجا تولد من یادش بود......... ۶:از (ب).........بابت تبریکی که گفت............... ۷:بابای خوبم.......که حتی امروز هم دست از کار بر نداشت............ ۸:و همه ی کسانی که منو همراهی کردند .........ممنون...... اما.............. جای خالی خیلی ها احساس شد............. تبسم.......دوست بی وفام.......... دوستای صمیمیم که حتی یه تبریک خالی هم نگفتن........... و جای.............. اما از همشون ممنون...........ازشون کینه ای ندارم........... ۱۷ساله شدم.........امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشم........سالی سرشار از عشق به معبود الهی........... بازم ممنون.............. + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 20:27 بقلم: یگانه |
یگـانه جـان از صمیم قلب مـیلادت رو تبریک میگم بهترین ها رو برات آرزو دارم عزیزم سبزتر بمان سخت تر بخوان عاشقانه تر گام بردار. چه لطيف است حس آغازي دوباره،
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 0:1 بقلم: یگانه |
نمیدونم بعد این چند وقت چی بنویسم........همش گفتم از بد بختیو بیچارگیم........اینقدر دیشب توی دل مامانم زار زدم........که دیگه چشمام وا نمیشد........مامان هم مونده بود......گفتم:مامان من چرا اینقدر بد بختم؟؟؟؟؟؟؟گفت بد بخت شیطونه!!!!.....چته یگانه.......؟؟؟.......طوری شده؟؟؟؟....دختر دلم هزار راه رفت........غافل از اینکه من نباید با یه کسی حرف میزدم که زدم.........بیخیال.......اصلا نمیخوام بهش فکر کنم.......اما دیشب برام یه حس عجیب داشت........بعد از مدت ها توی بغل مامانم اروم گرفتم.......گفتم :مامان واسم دعا کن.......تو رو خدا........تنها دعای تو میتونه منو از توی این منجلاب نجات بده........بعدشم تصمیم گرفتم.......برم سمت اون.........سمت اون بالایی.......همه چیزو از اون بخوام.........دیگه کمتر گناه کنم..........خدایا کمکم کن......... پ.ن۱:فقط بلدی شعار بدی.......درستو بخون.........دیگه برام مهم نیستی.......... ۲:داداشی......چرا ناراحتی ازم؟؟؟؟؟....مثه همیشه منتظرم.......و مثه همیشه دوستت دارم........ ۳:نوشین جون......مرسی از کمک هات........ممنون از ارامشت....از حرفات........ ۴:پس فردا تولدمه....هوراااااا.................... ۵:التماس دعا........ + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 20:50 بقلم: یگانه |
سلام.....دیروز شاید توی خاطراتم به عنوان یه روز خوب حک شد.......یه روز پر خاطره.......با عمه اینا رفتیم گردش.......خیلی خوش گذشت........توی راه وقتی داشتیم بر میگشتیم یه اهنگی گوش دادم که شاید به مناسبت روز تولدم جالب باشه......از معین.......دوست داشتم واسه تولدم اینو نوشته باشم.........اینم تکستش...: برای روز میلاد تن من........نمیخواد پیرهن شادی بپوشی.......به رسم عادت دیرینه حتی.......برایم جام سرمستی بنوشی......برای روز میلادم اگر تو......به فکر هدیه ای ارزنده هستی......مرا با خود ببر تا اوج خواستن......بگو با من که با من زنده هستی......که من بی تو نه اغازم نه پایان......تویی اغاز روز بودن من.......نذار پایان این احساس شیرین.....بشه بی تو غم فرسودن من.......نمیخواد از گلهای سرخ و ابی ......برایم تاج خوشبختی بیاری......به ارزش های ایثارو محبت......برایم اشک خوشحالی بباری.....بزار از داغی دست های تنها.....بگیر ای حرم گرما بستر من......بزار با تو بسوزه جسم خستم...ببینی اتش و خاکستر من.......تو ای تنها نیاز زنده بودن......بکش دست نوازش بر سر من......به تن کن پیرهنی رنگ محبت .....اگه خواستی بیایی دیدن من........... ممنون......التماس دعا.......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 12:7 بقلم: یگانه |
دلم گرفته.......دونه های اشک نا خود اگاه روی گونه هام میان......دلم میخواد داد بزنم........از ته دلم......حرفایی که معناشونو هیچ کس نفهمیده رو داد بزنم.......حیف.......این بغض توی گلوم مونده....با وجود اینکه این همه گریه کردم.........دیشب بعد چند وقت با کسی چت کردم که باعث شد فقط اعصابم خرد شه.........قلبم درد میکنه.........مامان هم یه خبری داد که نزدیک بود قلبم وایسه.......بماند چه خبری.......دلم یه همدم میخواد......اما هیچ کس قابل اعتماد نیست............................. پ.ن۱:تو که مهربونی.....واسم عزیز جونی......تو اصلا بگو ببینم تا کی با من میمونی؟؟؟؟ ۲:یاد دورانی که با عشقم بودم داره روانیم میکنه.....دیگه ارام بخشم جواب نمیده....... ۳:حرفای مردم......توی گوشم پیچیده........همه میگن یگانه چرا اینقدر تغییر کرده........... ۴:همش کلاس........درس.........منم مثلا دارم درس میخونم..........اه ه ه ه ه ه ............ ۵:تا حالا تو اوج جوونی احساس کردی داری دق مرگ میشی اما زیادی جون سفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۶:یکی نیست کمکم کنه.........مثلا ۳۱ مرداد تولدمه.......هیچ ذوقی ندارم................ ۷:همش نصیحت........کنایه.........یگانه درستو........خسته شدم..... ۸:یگانه سیره از این رویا......داره میره از این دنیا.................... ۹:وقت اذان.....سر نماز........توی این ایام منو یادتون نره......... ۱۰:نیمه شعبان مبارک.............. + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 13:16 بقلم: یگانه |
سرم بد جور گرمه......گرم کارهای مسخره......کارهایی که میگن به دردم میخوره.....مثلا درس......نمیدونم میتونم نتیجه ای که میخوام بگیرم؟؟؟؟؟......کلی جایزه و قول و قرار پشت این نمراته......مسافرم بر میگرده......بابا گوشیمو عوض میکنه.......عمه هم قراره بهم ۱۰۰۰۰۰تومان بده.....یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟.........فقط دوست دارم تموم تمرکزمو بزارم رو درس اما نمیشه!!!!!!!
پ.ن۱:TOro Misporam Be Daste, Ouni Ke Sahebe Donyast...Ta delam Namorde Bargard, Akhe Bi to Kheili Tanhast!!!!! ۲:رضایا هم با اهنگاش حال داده........ ۳:ترم اخر زبانم......اما اصلا این ترم اخر قابل تحمل نیست........ ۴:یکی نیست به این تبسم بگه خیلی بی وفایی.......... ۵:داداشی......ممنون از حضورت.......ممنون از شوخیات......از حضورت........... ۶:این مامان هم که فقط بلده ادمو حرص بده........دارم دق میکنم........... ۷:جای تیغ روی رگهام تابلویه.....مچ بند زدم مثلا پیدا نباشه............ ۸:ممنون..........التماس دعا........... + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 17:45 بقلم: یگانه |
|