|
خنده های یه ادم همیشه از دل خوشی نیست.....گاهی شکوندن یه دل کمتر از ادم کشی نیست.....
این روزا همش به یه منوال میگذره.......روزای ماه رمضون .....ماه مهمونی خدا.......ماهی که قراره با کارهامون.....کارهای خوبمون.....روزه هامون.......مورد بخشش قرار بگیریم.......نمیدونم.....یعنی میشه؟؟؟؟؟......تنهایی حالو هوای خودشو داره......منم تنهام.......یه حس تکراری........یاد گذشته ها رهام نمیکنه.......دورانی که با ....بودم........شوخی ها و خنده ها.......شیطنت ها.......اخم ها....دعوا ها و گریه ها.......رازو نیازهام توی دل شب........صداقتم توی عشق........دلم واسه همشون تنگ شده.......اما حیف.......همهشون از بین رفتن.......یه قلب شکسته که فقط واسه تومیتپید....شده یه تیکه سنگ.......که دیگه نه عشقی حالیشه.....نه چیزی براش مهمه.........یه صداقت.....که از وقتی تنها شدم......شده یه دروغ همیشگی.......یه عشق......که حالا شده نفرت.....شده غرور.......وشده افسوس.....افسوس بابت همه ی لحظاتی که نازشو کشیدم......همه ی ثانیه هایی که اشک ریختم......همه ی دقا یقی که به یادش بودم.....و.....و.....و....حیف اون روزایی که بخاطر تو خرابشون کردم..........همه ی اینها فقط به جرم این بود که پاک بودم........اما حالا حتی حالم از خودم به هم میخوره.........ارزو داشتم فقط یه بار توی خاطره هام......سبز باشی.......نه مشکی.........یه بار خاطره هامونو خراب نکنی........بیخیال بابا..........این بارم واسه تو مینوسم........واسه تو که بار اخر پرسیدی:یگانه!کسی جدید توی زندگیته؟؟؟؟.......بهت گفتم دلیلی نداره جواب بدم.......اما حالا میگم............ جوابت مثبته.............................................................................. ۱:میخوام پرواز کنم.......حیف دو تا بال کم دارم......... ۲:من زیر بارون با چشات یه ارزو کرده بودم........واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم....... ارزومو پس بده....... ۳:داداشی......خیلی دوستت دارم............................ ۴:زیارتت قبول............. ۵:ماه رمضون.....روزه دارا.....التماس دعا..................... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 12:1 بقلم: یگانه |
|