|
تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟ چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟ دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت یه روز ستاره شانس ازم پرسید دوست خوب می خوای یا دنیا رو گفتم هیچ کدوم چون خودم یه دوست دارم که خودش یه دنیاست بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 16:55 بقلم: یگانه |
|