|
امروز داشتم فکر میکردم.....به همه چی....چقدر عمرمو تلف کردم....یادمه یه بار به سعید گفتم از جدایی میترسم...گفت نترس من به خودم ایمان دارم....کو اون ایمان؟....بیخیال...دیگه نه سعیدی هست....نه علاقه ای.....نه دلی که بهش بدم....نه صبری که نازشو بکشم.....از زندگی میترسم....میترسم خدا هم قهر کنه.....بره از پیشم.....چقدر غریبم من.....امروز توی وبلاگ ها میگشتم....دیدم همه از عشقشون حرف زدن....وای خدا....این وبلاگ هم یه روز مال عشق من بود....یعنی اونا هم مثه من از هم جدا میشن؟....پایان همشون جداییه؟....خداااااا
پ.ن۱:خدایا عاشقان را غم مده........ ۲:عشقم ...مهربونم....بهترینم.....دوستت دارم......نا امیدم نکن....(b) ۳:وقتي تو ميري عزاي درياست.......چون بي اسمون اون خيلي تنهاست..... + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 21:0 بقلم: یگانه |
|