فدای اون گل که یه روز می خواد بیاد به دسته تو
فدای اون دویدنات وقتی می گیره نفست
فدای ذوق موندن فدای درد رفتنت
فدای پرواز کردنت فدای اون نشستنت
فدای صبرو طاقتت فدای بی حوصلگیت
فدای بچه بودنت فدای گل زندگیت
فدای ناز مژهات فدای چشم روشنت
فدای اون خستگی که میادو می شینه رو تنت
فدای مخمل صدات که خوندنت باله منه
فدای اون بالشی که گاهی بهش تکیه می دی
فدای اون چیزی که تو می خوای یه روز هدیه بدی
فدای اون بارون که.پاییز می ریزه رو ی سرت
فدای اون چتره روز بارونی توی سفرت
فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت
فدای عطر خندهات فدای طعم موندنت
فدای دوست نداشتنات حتی فدای موندنت
فدای اون آتیشی که دائم به قلبم می زنی
فدای تو که هیچ روزی هیچ کس نمی شینه بجات
فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات
فدای لحظه ای یه بار تو رویاهات بوسیدنت
فدای لحن سلامات فدای روز دیدنت
فدای اون خوبیهایی که داریو نمی دونم
فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم
فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه
فدای اخم ابروهات ابروهای بی حوصلت
فدای هر چی تو بگی حتی شکایتو گلت
فدای اون غروری که داری تا وقتش برسه
فدای اون راهی که ازش رد می شی تا به خونه برسی
فدای کوچه هایی که می گذری از کنارشون
فدای عکسات که دارم همیشه یادگارشون
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 20:19 بقلم: یگانه
|