|
بلاخره این امتحانات کوفتیم تموم شد............حالا مونده نتایجش......وای خدا......فقط نیفتاده باشم.....امروز مامان حدیث اومد از معاونمون پرسيد گفت هيچ كي نيفتاده.....يعني ميشه؟؟؟ديشب خواب ديدم معدلم شده 17.....چه خواب خوبي بود.....مامان كلي تو خواب ذوق كرد.....حيف اين روزا بد جور زديم به تيپ و تار هم.....ديشب خونه مامان بزرگ سر كيميا دعوامون شد........اون اصلا نميفهمه منم ادمم.......از صبح تا حالا هم مثه برج زهرمار نشستيم با هم حرف نميزنيم..........اخه اينم شد زندگي؟......ولش كن.....نا شكري نميكنم......يكي نيست به من بگه چرا با خودم اينجوري ميكنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟كاش يكي ميفهميد زخماي وجودمو....................
پ.ن1:تبسمم نگران نباش............زندگي ارزش هيچيو نداره.......فوقش همه چي تموم ميشه........نگران نباش.......................... 2:كجايي بهونه ي زندگيم؟............قراره شنبه ببينمت........بد كلي انتظار........دوستت دارم..... 3:. انگاه خداوند عشق را افريد....................................... 4:بابا ولم كنين.............پسرها از دستتون خسته ام.................................. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 13:32 بقلم: یگانه |
|