|
وایییییی.......یه روز وحشتناک دیروز توی دفتر خاطراتم رقم خورد......دیروز کارنامه دادن.....بابام قسم خورد که دیگه نذاره برم مدرسه......اما مامان با کلی خواهش و التماس راضیش کرد.....وای همش کابوس....دیشب همش کابوس دیدم......حالم گرفته شد.......حالا واسه درس ریاضی بشین تابستونو درس بخون.......بابا قول داده اگه ریاضیمو شهریور ۱۷به بالا شم واسم گوشی ۸۸۰۰بخره..... پ.ن۱:زندگی همش چرت و پرته......... ۲:تبسمم اعصابش خرده......براش دعا کنینن......بمیرم الهی....... ۳:دلارا دوستم هم دست کمی از من نداره....واسه اونم دعا کنین..... ۴:اگه چیزی واسه دعا موند واسه من بکنید....... ۵:حالم از پسر ها بهم میخوره.....تا کی اینو بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۶:دلتنگتم............میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۷:دلم یه مسافرت شمالی توپ میخواد........ ۸:روز مادر به همتون مبارک........بانوی دو عالم تولدت مبارک...... ۹:بازم التماس دعا.... + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 11:57 بقلم: یگانه |
|