|
ببین عزیزم توی قصه ی زندگی منو تو دو تا اسم نوشته شده ولی نه اسم منه نه اسم تو............ نمیدونم چرا این جمله رو کردم تیتر متنم.......توی اهنگام کلی دنبال یه تیتر گشتم تا این به پستم خرد.......با اینکه وجود همیشگیت کنارم بهم امید میده اما بازم افکار هجوم اوردن توی سرم............شاید من به قول خیلی ها بی معرفت باشم اما هیچ وقت از روی عمد بی معرفتی نکردم..........حیف فقط این حرفام مثه یه بغض تو گلوم موند و هیچ وقت نه کسی فهمید نه کسی خواست بفهمه.........فقط یه زجر بود که همش دنبالم بود.........دیروز داشتم فکر میکردم توی این وبلاگ همش درددل کردم اما واسه یه بارم که شده ........................توی این شبا....این روزایی که تند تند از پی هم میگذرن........تنها و تنها یه چیز بهم امید میده.........تویی.........اما نمیدونم سرنوشت چی واسمون رقم زده........سرنوشتی که داره خفم میکنه.........و یه مشت ادم که تنها و تنها به خودشون فکر میکنن.........من از اول در باره ی خیلی ها حرف زدم.......توی این وبلاگ از دلم گفتم.......تبسم......سعید.....داداشی......مامان بابام........از خودم.........و خیلیا که وجودشون یه زمانی برام مهم بود.........اما امروز از اینکه بین مردم این کره خاکی زندگی میکنم واقعا خسته ام.........فقط یه ارامش عجیب دارم که اونم واسه حضور سبزته..............دیشب کلی اس ام اس دادیم.......و مثه همیشه هراس من از جدایی بحث اس ام اس هامون بود........خودتم میدونی تو با همه ی کسایی که توی زندگیم اومدن فرق میکنی.........یه روز بهم گفتی:یگانه!عشق من بهت ثابت شده.......اونایی که گیر تو افتادنو ولت کردن یه مشت ادم لاشی بودن.....منو با اونا مقایسه نکن........اما کاش میدونستی توی دلم چی میگزره.......قبول دارم با همه فرق داری........اما ..............!نمیخوام به هیچ کدوم نا امیدی بدم.......اما میترسم یه بار دیگه توی صفحه ی وبلاگم اسم از جدایی بیارم.......بیخیال.........فقط حرفی که همیشه زدم.......یه بار دیگه بگم......میدونم چی میکشی......منم درک کن.......ببخش اگه اینهمه اذیت کردمو میکنم......دلیلشو بهت گفتم............بریم پی نوشت زیاد حرف دارم........... 1:میدونستم وبلاگو میخونی.....خوب میدونی کاملا میشناسمت.......اما اعتراف کنم یه چیزو نفهمیدم.......میزان علاقت به من.......؟..توی مدتی که ما با هم بودیم......خیلی اتفاقا افتاد.....شاید نباید میوفتاد.....جدیدا یاد گرفتم به فکر اینده باشم نه گذشته. 2:دلم از دست خیلیا گرفته...........کاش میفهمیدن................... 3:کاش هیچ کیم از دستم دلخور نبود........... 4:3روز مسافرت ......اونم لب خلیج فارس...............با اینکه زهر مارم شد..............اما اییییی.........بد نبود......................... 5:من کجا زیاد حرف داشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 6:خیلی از حرفام توی دلمه..............کاش میشد بگم.................................. + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 9:59 بقلم: یگانه |
|