|
سلام.......این پست فقط مخصوص دو نفره....یکی اشنای قدیمی..و دوم مرتضی.......که نظر هاشون توی پست قبل چاپ شده............ اول اشنای قدیمی......:سلام....برام مهم نیست مثه سایه دنبالم باشی یا نه.....اگه باشی مطمئنم خیلی چیزا باید ببینی که به دردت میخوره........همه و همه توی این دنیا میخواستن فرشته ی نجات من باشن......اما حیف....همش خواستن نظر هاشونو تحمیل کنن......یا وسط راه به فکر چیزای دیگم میوفتن........خوب میدونی دارم چی میگم.....راستی تو که شعار دادی بدون مرتضی همه چیو میدونه....اون فوق العاده باهوشه.......در مورد اینم که نوشتی اینده و گذشته من فقط از گذشته یه چیز یاد گرفتم......به راحتی دلمو به پسری ندم.......نمیدونم تا چه اندازه موفق بودم......اینو دیگه باید از کسی که باهاشم پرسید......شاید نظرش تکمیل نظر های شما باشه..............راستی توی نظر قبلی نوشته بودی من سنم پایینه که بخوام دست به کارای خفن بزنم......میخوام بگم تو با من بودی.....بیشتر از همه ی پسر هایی که باهاشون بودم کنارم بودی.....شبا و روزا با هم سپری کردیم.......پس تو باید منو شناخته باشی.......من هر کاری که کردم همش واسم شده تجربه که موفق تر ار این شم.......یادته چه شبایی ارومم کردی؟؟؟؟....چقدر داغون بودم؟اما حالا خیلی بهترم.....راستی امید.....اون روز که منو سعید پارک بودیم.....تو و اون دختره...یادته؟؟؟من اطمینان داشتم.....هنوزم دارم.......اما تو انکار میکنی.......من کسیو میخوام که فقطو فقط مال خودم باشه.......دلش مال من باشه......نه هر روز تو ی دانشگاه.......یا هر جایی فکرش یه جا باشه دلش یه جا......به هر حال........تو مدت هاست از سرنوشت من بی خبری..به هر حال با تموم خوبیا.....بدیا......تموم خاطراتمون که الان تقریبا فراموشم شده.....امیدوارم موفق باشی.....به عنوان یه دوست................................................................................ و دوم برای تو.....:اولا ما ازت تعریف کردیم که باهوشی....یعنی اینقدر هوشت پایینه که نفهمی این امیده؟.....ببین تو همه چیزو درباره ی من میدونی......اینم بگم توی این کره ی زمین.....فقط ۴نفر همه چیزه منو میدونن....اول تو....دوم نوشین.....سوم خودم.....چهارمم خدا.......پس الکی شعار نده......اینم که گفتی امید وارم دفعه اخرم باشه....ناراحتی نیا.....اما بخونی هم نمیمیری .......نظر خصوصی وبلاگ یه راهه اما بعضی حرفارو اصلا نباید زد.......نه اینکه راهی واسه گفتن نداشته باشن........اما نظر دومت.....نوشتی میخواستم بفهمم اما نفهمیدی......مشکل رو فقط کسی میفهمه که اون مشکلو داره.....شاید تا حدی درک کنه....اما این ۱۰۰٪نیست.......سرنوشت هم اصلا دست ما نیست.....تو ماجرای اشنایی منو حسینو میدونی.....یه ماجرا که خودمونم هنوز تو کفیم....یا .........اگه اونم بره از یه نظر هایی فرق داره.......دلیلشم تا حدودی میدونی.......در مورد اینم که گفتی همه میگن ما فرق داریم.....کاملا موافقم.....همه میگن.......اما مهم اینه کی عمل کنه.....ببین همه میگن ما عاشقیم.....یعنی همه دروغ میگن؟نه.....توی ۱۰۰تا بلاخره یکی عاشق هست......منم نمیگم اون جز این درصد کمه.....اما میتونم امیدوار باشم که؟؟؟.....یا اینم ازم گرفتین؟....در مورد اینده نوشتی که واسه امیدم نوشتم......دوست ندارم به کسی بفهمونم از دستش ناراحتم......مگه ادما واسشون مهمه؟.....اینم که گفتی از دستم ناراحت نیستی....صادقانه بگم....کلی بهم حال داد......هر چند باور نداری......امیدوارم راست هم گفته باشی........حرفای توی دلم....خیلی هاش در مورد خودته.....شب اخر......فکر کن میفهمی..........بقیشم گفتم که.....همشو میدونی.....پ.ن۱ رو واسه امید نوشتم.....هوشت کم شده و در اخر.....این پست سریعا پاک خواهد شد........ + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 8:6 بقلم: یگانه |
|